R. W. Cottam, Nationalism in Iran



Yüklə 350,93 Kb.
tarix30.12.2017
ölçüsü350,93 Kb.

كتب و اسنادي كه در نگارش اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته اند


Abrahamian, Iran between Two Revolutions, Princeton, 1982.

Y. Alexander and A. Nanes, eds., The United States and Iran: a documentary History, Frederick (MD), 1980.

F. Azimi, Iran. The Crisis of Democracy, 1941-1953, New York, 1989.

James A. Bill & Roger Louis, Musaddiq, Iranian Nationalism and Oil, London, 1988.

C. Chaqueri, The Soviet Socialist Republic of Iran, 1020-1921. Birth of the Trauma, Pittsburgh University Press, Pittsburgh, 1995.

C. Chaqueri, La Social-Démocratie en Iran, Florence, Nouv. Ed., 2000.

R.W. Cottam, Nationalism in Iran, Pittsburgh, 1964, 1979.

William Eagleton, The Kurdish Republic of 1946, London, 1963.

Louise l’Estrange Fawcett, Iran and the Cold War. The Azerbaijan Crisis, Cambridge, 1992.

P. Homayounpour, L’Affaire d’Azerbaijan, Lausanne, 1966.

Jamil Hasanli, Guney Azerbaijanda Sovet-Amerika-Ingiltera gareshidormasi, 1941-1945, Baku, 2001;

)رويارويي شوروي، آمريكا و انگلستان در آذربايجان جنوبي، 1946-1941)؛ ترجمه ي فارسي بخش هايي از روايت آذري آن توسط منصور همامي: فراز و فرود فرقهء دموكرات آذربايجان، تهران، 1383.

“Good Old Days,” Time Magazine, Monday 28 January 1980.

A.H. Hamzavi, Persia and the Powers, London, 1948.

J. Hasanli, At the Dawn of the Cold War. The Soviet-American Crisis over Iranian Azerbaijan, 1941-1946, Lanham (MD), 2006.

Ralph Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran: Die Hezb-e Demūkrāt-e Irān und ihr Führer Qavāmo s-Saltanä, Berlin, 1995.

B.R. Kuniholm, The Origins of the Cold War in the Near East. Great Power Conflict and Diplomacy in Iran, Turkey, and Greece, Princeton, 1980.

M.H. Lytle, The Origins of the Iranian-American Alliance, 1941-1953, New York, 1987.

G. Mamoulia, “Les Crises turque et iranienne, 1945-1947,” Cahier du monde russe, 45/1-2, 2004; idem, “Les Premières fissures de l’URSS d’après guerre. Le Cas de la Géorgie et du Caucase du Sud, 1946-1956,” Cahier du monde russe, 46/3, 2005.

V.O. Pechatnov, “The Big Three After World War II,” Working Paper no. 13, WWCIS, Washington DC, 1995.

“Programme of the Democrat Party of Iran,” 1946.

Fernande Scheid Raine, “Stalin and the Creation of the Azerbaijan Democratic Party in Iran,” Cold War History, vol. 2, no. 1 (WWCIS, Washington DC), October 2001, pp. 1-38; an abbreviated excerpt from author’s dissertaion, Stalin, Bagirov, and Soviet Policies in Iran,19439-1946, Yale University, 2000.

Robert Rossow, “The Battle of Azerbaijan,” Middle East Journal, Winter 1956.

Russo-German Negotiations for a Projected Soviet Sphere of Influence in the Near and Middle East, November 1940; full text in Sontag, R.J., & Beddie J.S., Eds., Nazi-Soviet Relations, 1939-1941, Documents from the Archives of the German Foreign Office, Department of State, Washington, 1948.

Morgan Shuster, The Strangling of Persia, New York, 1912.

Walter Bedell Smith, My three Years in Moscow, New York, 1950.

R.W. Van Wagenen, The Iranian Case, 1946, New York, 1952.

N.E. Yegorova, “‘Iranskii krizis’ 1945-1946 gg. Po Rassekrechennym arkhivnym dokumentam,” Novaia i noveishaia istoriia, no. 3, 1994, PP. 24-42; N.E. Yegorova, “‘The Iran Crisis’ of 1945-46: A View from Russian Archives,” Cold War International History Project, Working Paper, no. 15, Woodrow Wilson Center for Scholars, (Internet Edition), May 1996.

Daniel Yergin, Shattered Peace. The Origins of the Cold War, New York, 1977/1990.

UK Government: FO 406/82; FO 406/84; FO 416/98; FO 248/1442; FO 248/1462; FO 237/57/G/39; FO 248/1442; FO 248/1462; FO 248/1515; FO 248/1518; 248/1527; FO 248/1531; FO 248/1535; FO 248/1539; FO 248/1539; FO 371/82310, FO 248/1428, FO 248/144; FO 371/52710/4873; FO 371/EP61989; FO 371/91472; FO 371/ EP 98602; FO 371/ E 98601; IOR- L/PS/12/3513; F.O. E6383/70/34; FO 371/40224; FO 371/40180; FO 371/40180;

Persia No. 1, Further Correspondence respecting the Affairs of Persia, London, 1911.

US Government Printing Office, Foreign Relations of the United States (FRUS), vol. 7, Washington DC, 1969; Foreign Relations of the United States, vol. 4, 1943; US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969.

USNA/RG 84, Confid. Files, Box 10; USNA/RG 84/Box 13; USNA, RG 84/ Box 29; USNA, 891.00/11-2048; Secret Note, G 150/78/44; USNA/891.00/1981; USNA, 891.00/2003, March 31, 1943; USNA, 788.00/9-1251;

Document diplomatique français, 1945, I, Bruxelles, 2003 ; Document diplomatique français, 1946, II, Bruxelles, 2004 ; Documents diplomatiques françaises, 1946, II, Buxelles Ambassador in Tehran to Minister of Foreign Affairs, 19 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, Série E 30-1.
مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، 6 جلد، تهران، 57-1347

جامي، گذشته چراغ راه آينده است، تهران، 1362، چاپ دوم.

خسرو شاكري، جنبش جنگل و جمهوري شوروي سوسياليستي ايران، 1921-1920، ميلاد زخم، تهران 1386.

خسرو شاكري، شالوده شكني يك افسانه. حزب توده از پس پرده ي اسناد، دو جلد، در دست انتشار.

كتاب نارنجي، به كوشش محمد مشيري، تهران 1367.

ف. كشاورز، من متهم مي كنم كميته ي مركزي حزب توده ايران را، تهران، 1357، چاپ دوم.

كي استوان، سياست موازنه ي منفي در مجلس چهاردهم، تهران، 1329، 2 جلد.

ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، تهران، 1346.

جعفر مهدي نيا، زندگي سياسي قوام السلطنه، تهران، 1365

مورخ الدوله سپهر، مقالات سياسي، تهران، 1340.


حسن خان وثوق در سِلك مشروطه خواهان در آمد و هم به مجلس اول و هم مجلس دوم راه يافت. او حتي از اعضاي هيأت مديره بود، با اينكه كوچكترين نقشي در نهضت مقاومت عليه محمد علي شاه نقشي نداشت.

نبايد قوام الوله را با قوام الملك چهارم اين عصر اشتباه كرد كه از اعقاب ميرزا ابراهيم كلانتر شيراز بود. وي در عصر نادري از سمت كدخدايي به كلانتري رسيد و سپس به خدمت كريم خان زند در آمد، اما چون شديداً جاه طلب و مال اندوز بود، نمك ناشناسانه، به او خيانت كرد. وي در حمله ي آغا محمد خان قاجار به شيراز پايتخت زنديه به او كمك بسيار نمود تا زنديه را براندازد. اما او و فرزندانش از ستم و شقاوت قاجار در امان نماندند. به حكم قاجار بيشتر فرزندان متعدد او را يا كشتن، يا كور كردند، و خود او را شكنجه كردند، زبانش را بريدند و بدن نيمه جانش را در ديگي از روغن داغ سوزاندند. اعقابي كه ازو باقي ماندند همچنان قدرتمندترين خانواده در شيراز بودند و لقب قوام المك را كسب كردند. پسر ميرزا ابراهيم به نام ميرزا علي اكبر قوام الملك اول، متولد 1789؛ پسر او علي محمد خان قوام الملك دوم، متولد 1829؛ پسر او محمد رضا خان قوام الملك سوم، متولد 1851؛ و پس او حبيب الله خان قوام الملك چهارم، متولد 1869، بيگلر بيگي شيراز شد. شجرنامه ي دقيق اين خانواده در گزارش زير موجود است: (L/P&S/20, 1227). همچنين بنگريد به دانشنامه ي ايرانيكا:

)“Ebrahim Kalantar,” Encyclopaedia Iranica, N.Y., 1998, VIII, pp. 66ff(

اين ضرب المثل ازين روست كه نام يكي سلاطين مملوك مصر در سده ي پانزدهم ميلادي نامش كافور (كه سفيد رنگ است) بود و خودش زنگي.

براي درك بعد اجتماعي اين در آمد و ثروت كافي است به برخي از قيمت ها و مواجب كارمندان اشاره بريم: در سال گزارش بالا توسط مأمور اطلاعاتي بريتانيا (1909)، قيمت يك خروار (300 كيلو) گندم چهار4 تا پنج تومان؛ يك من نان 5،75؛ برنج صدري كيلويي 25،5 قران؛ گوشت كيلويي 1،3 قران؛ و نيز حقوق ساليانه ي يك فراش 120 تومان، يك معلم مدرسه 300 تومان، يك معاون كلانتري 144 تومان، يك حسابدار 360 تومان، رئيس كلانتري 720 تومان، يك نماينده ي مجلس 1200 تومان بود. خواننده ميتواند با اين مقايسه به تفاوت بين درآمد پدر قوام و كارمنداني ازين دست پي ببرد. بنگريد به مجيد پور شافعي، اقتصاد كوچه. پول ملي، هزين هاي زندگي و دستمزد ها در دو سده ي گذشته، تهران 1385.

منبع ديگري (كتاب آبي، ج 5، ص 1205) او را در كابينه ي سپهدار به عنوان وزير ماليه معرفي مي كند.

اصل اين متن در (FO 248/1350, xk 2059) به دست آمده و ترجمه آن براي نخستين بار پس از انقلاب در كتاب جمعه 1357 منتشر شد.

W.G.ey, “Recent Persian History,” Royal Asiatic Society 13, 1926, p. 37.

نگاه كنيد به تلگراف او به لرد كُرزُن، به تاريخ 9 ژوئيه 1920: FO 371/4909.؛ FO 371/4929, October .1920.

متأسفانه، دسترسي به مذاكرات مجلس براي من اكنون ميسر نيست و اين مطالب از ترجمهء آنها در بايگاني آمريكا نقل مي شود: USNA, 891.80, Roll 33..

به نقل از ترجمهء انگليسي آن در آرشيو آمريكا : .USNA,891.00. Roll 5. Oct-Dec. 1921

منشي خصوصي احمد شاه در دسامبر 1920 به وزير مختار بريتانيا خبرداد (Norman to FO, 15 Dec. 1920, WO 188/684) كه «احمد شاه "مايل است هر ماه 20 هزار توماني را كه مي تواند از مواجب خود پس انداز كند به خارج منتقل كند.» او مي افزايد كه مي دانست كه شاه پيشاپيش «مبالغ قابل توجهي» از كشور خارج كرده بود. مسلماًً احمد شاه تنها نبود، و مصدق با آگاهي به اين امر قصد داشت جلوي اين غارت بودجهء ملي را بگيرد.

به نقل از ترجمهء انگليسي آن در آرشيو آمريكا : USNA,891.00. Roll 5. Oct-Dec. 1921، ص، 5. (اگر خاطره ام به خطا نرود، روزنامهء ستاره ايران، كه اكنون در اختيار ندارم، نيز ضربهء سليمان ميرزا به مصدق را گزارش كرد. اما، با توجه به لحن مؤدبانه اي كه مصدق همواره، حتي در مورد رضا شاه و پسرش، رعايت مي كرد، اطلاق «بي شرف» يا معادل آن از سوي مصدق بعيد به نظر مي رسد.)

پيشين، ص 6.

در واقع وزارت مصدق از 8 مهر ماه تا 29 ديماه 1300 بود، كه در اثر مشاجرهء سليمان ميرزا با وي به پايان رسيد. نگاه كنيد به زهرا شجيعي، نخبگان سياسي ايران، تهران 1372، ج. 3، ص 136.

نگاه كنيد به يادداشت شخصيت ها : 1927 (FO 416/81).

نامهء مورخ 22 مه 1922/1301 : .FO 371/ E 658

در اين مورد نگاه كنيد به كتاب زير كه ترجمه ي فارسي آن در دست انتشار است:

C. Chaqueri, The Soviet Socialist Republic of Iran, 1920-1921. Birth of the Trauma, University of Pittsburgh, Pittsburgh, 1995.

دوران صدارت او در ماه هاي خرداد-مهر 1300، آبان 1300 تا بهمن همان سال، و سپس بهمن 1300 تا بهمن 1301 بود. بنگريد به:

FO 406/84, p. 90.

نگاه كنيد به: (“Le communisme en Perse,” l’Internationale Communiste, no. 24, juin 1923, pp. 122-3) و ترجمه ي آن در: اسناد تاريخي جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي، و كمونيستي ايران، ويراستار خسرو شاكري، 23 جلد، فلورانس و تهران، 1347-1357، ج 6، صص 8-107.

دختران شاه، بويژه اشرف، از خوانندگان اين نطق ها بودند. نگاه كنيد به:

“German Activities in Iran,” IOR- L/PS/12/3513; Letter of British Embassy, Angora, 1`6/12/1939, FO 237/57/G/39; I.S., no. 15, 27 July 1940, FO 416/98; Military Attaché Report, 29 August 1945, F.O. E6383/70/34.

“Iran, Political Crisis,” 16 September 1943, OSS Report, USNA; US Embassy Report, 20 November 1948, USNA, 891.00/11-2048; Secret Note, G 150/78/44, in FO 248/1442; Top Secret Report, 1943, FO 248/1442; Lascelles to Eden, 27 July 1944, FO 406/82.

بنابر نوشته ي مورخ الدوله سپهر، معتمد قوام (مقالات سياسي، تهران، 1340، ص 18)، قوام خود قره گوزلو را در تابستان 1942 به آلمان فرستاده بود. بنگريد به:

Ralph Kauz, Politische Parteien und Bevölkerung in Iran, p. 51.

Ralph Kauz, Politische Parteien und Bevölkerung in Iran, pp. 50-52.

اسناد مناسبات خارجي آمريكا (Foreign Relations) به نقل از پيشين.

“Personalities of Persia,” compiled by Trott, FO 371/40224.

خاطرات ژنرال ادوارد، به نقل از مهدي نيا، زندگي سياسي قوام، تهران، 1365، ص 178.

گفتني است كه قبول يك چنين بازيگر بدون اخلاق سياسي از جانب مأموران بريتانيا همچنين عدم پايبندي خود انگليسيان به اصول اخلاقي را مي رساند. همين «گذشت» را انگليسيان در مورد تقي زاده رعايت كردند كه پس از همكاري با بريتانيا تا پيش از جنگ جهاني اول، طي همان جنگ در خدمت دولت رايش آلمان، دشمن بريتانيا، قرار گرفت، و دو باره پس از پيروزي بريتانيا در جنگ به خدمت بريتانيا در آمد.

ٍSir Reader Bullard to F.O., FO 371/40180; in Kauz, Politische Parteien, p. 53.

در اين مورد نگاه كنيد به بررسي دقيق در كتاب زير:

Ralph Kauz, Politische Partein und Bevölkerung in Iran, pp. 49-55.

به نقل از ترجمه ي خاطرات افسر انگليسي در كتاب مهدي نيا (زندگي سياسي قوام، صص2-70).

گزارش اطلاعاتي مورخ مه 1946 (FO 405/84).

“Iran, Political Crisis,” 16 September 1943, OSS Report, USNA.

“Tehran Riots of December 8, 1942,” Report by Ambassador Louis Dreyfus, 21 December 1942, USNA/891.00/1981.

“Iran, Political Crisis,” 16 September 1943, OSS Report, USNA.

“Personalities of Persia,” compiled by Trott, FO 371/40224.

“Iran, Political Crisis,” 16 September 1943, OSS Report, USNA.

بنگريد به ف. كشاورز، من متهم مي كنم كميته ي مركزي حزب توده ايران را، تهران، 1357، چاپ دوم، ص 108. بنابر همين نوشته سهيلي نيز از حزب توده براي شركت در كابينه دعوت كرده بود، اما رهبران حزب آن را نپذيرفته بودند.

جامي، گذشته چراغ راه آينده است، ص 377.

كي استوان، سياست موازنه ي منفي در مجلس چهاردهم، تهران، 1329، ج. 2، صص 110-89.

M.H. Lytle, The Origins of the Iranian-American Alliance, 1941-1953, New York, 1987, p. 28, cited in Kauz, Politishce Parteien, p. 48.

Ibid., pp. 155, 202, 221.

Dated August 1942, in Foreign Relations of the United States, vol. 4, 1943, p 242; cited in Kauz, Politishce Parteien, p. 47.

“Iran, Political Crisis,” 16 September 1943, OSS Report, USNA.

P. Homayounpour, L’Affaire d’Azerbaijan, Lausanne, 1966.

Louise l’Estrange Fawcett, Iran and the Cold War. The Azerbaijan Crisis, Cambridge, 1992.

Ralph Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran: Die Hezb-e Demūkrāt-e Irān und ihr Führer Qavāmo s-Saltanä, Berlin, 1995.

Jamil Hasanli, Guney Azerbaijanda Sovet-Amerika-Ingiltera gareshidormasi, 1941-1945 (رويارويي شوروي، آمريكا و انگلستان در آذربايجان جنوبي، 1946-1941) ), Baku, 2001; Dj. Gasanli, Iuzhnyi Azerbaidzhan: Nachalo kholodnoi voiny; Baku, 1998; J. Hasanli, At the Dawn of the Cold War. The Soviet-American Crisis over Iranian Azerbaijan, 1941-1946, Lanham (MD), 2006.

و ترجمه ي فارسي بخش هايي از روايت آذري آن توسط منصور همامي: فراز و فرود فرقهء دموكرات آذربايجان، تهران، 1383؛ و نيز

Fernande Scheid Raine, “Stalin and the Creation of the Azerbaijan Democratic Party in Iran,” Cold War History, vol. 2, no. 1 (WWCIS, Washington DC), October 2001, pp. 1-38; an abbreviated excerpt from author’s dissertaion, Stalin, Bagirov, and Soviet Policies in Iran,19439-1946, Yale University, 2000.

Robert Rossow, “The Battle of Azerbaijan,” Middle East Journal, Winter 1956; N.E. Yegorova, “‘Iranskii krizis’ 1945-1946 gg. Po Rassekrechennym arkhivnym dokumentam,” Novaia i noveishaia istoriia, no. 3, 1994, PP. 24-42; N.E. Yegorova, “‘The Iran Crisis’ of 1945-46: A View from Russian Archives,” Cold War International History Project, Working Paper, no. 15, Woodrow Wilson Center for Scholars, (Internet Edition), May 1996.

A.H. Hamzavi, Persia and the Powers, London, 1948; R.W. Van Wagenen, The Iranian Case, 1946, New York, 1952

Daniel Yergin, Shattered Peace. The Origins of the Cold War, New York, 1977/1990;William Eagleton, The Kurdish Republic of 1946, London, 1963; B.R. Kuniholm, The Origins of the Cold War in the Near East. Great Power Conflict and Diplomacy in Iran, Turkey, and Greece, Princeton, 1980.

در اين مورد نمايندگان ديپلماتيك خارجي در آن زمان گزارش هايي دادند، اما اكنون حسنلي، بر اساس اسناد شوروي، هرگونه شبهه ي را در اين زمينه از ميان بر مي دارد. (Hasanli, At the Dawn of the Cold War, p. 2)

Russo-German Negotiations for a Projected Soviet Sphere of Influence in the Near and Middle East, November 1940. For the full text, see Sontag, R.J., & Beddie J.S., Eds., Nazi-Soviet Relations, 1939-1941, Documents from the Archives of the German Foreign Office, Department of State, Washington, 1948

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 5-15.

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 26ff.

در اين مورد بنگريد به مقالات مورخ گرجي ج. مَموليا، كه اميدوارم ترجمه هاي آن كه صورت گرفته اند بزودي به فارسي چاپ شوند:

G. Mamoulia, “Les Crises turque et iranienne, 1945-1947,” Cahier du monde russe, 45/1-2, 2004; idem, “Les Premières fissures de l’URSS d’après guerre. Le Cas de la Géorgie et du Caucase du Sud, 1946-1956,” Cahier du monde russe, 46/3, 2005.

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 15ff.

: Ibid., pp. 16ff.

Ibid., p. 51.

Ibid.

A.H. Hamzavi, Persia and the Powers, London, 1948, pp. 48ff.



Document diplomatique français, 1945, I, Bruxelles, 2003, pp. 304ff.

A.H. Hamzavi, Persia and the Powers, London, 1948, p. p. 57.

حسنلي (At the Dawn of the Cold War) در سراسر كتاب نشان مي دهد كه چكونه اين عمل به نحوي روزمرّه رخ مي داد.

Ibid., p. 53.

Ibid., p. 57. (تأكيد افزوده)

Ibid., pp. 57-8.



Cold War International History Project Bulletin, pp. 311-12.

بنگريد به نامه ك.م. حزب توده ايران به امضاي ايرج اسكندري به ك.م. حزب شوروي كه در جلد دوم كتاب زير منتشر خواهد شد: خسرو شاكري، شالوده شكني يك افسانه. حزب توده از پس پرده ي اسناد، در دست انتشار.

كي استوان، سياست موازنه ي منفي در مجلس چهاردهم، تهران، 1329، ج. 2، ص 225؛ جامي، گذشته چراغ راه، ص 350.

پيشين، 223 به بعد، و Azimi, Iran, p. 141)).

USNA, 891.00/2003, March 31, 1943.

حسن ارسنجاني، «يادداشت هاي سياسي،» بامشاد، 21-28 آبان 1335؛ «اعلاميه ي كميته مركزي ي حزب توده ي ايران،» رهبر، 23 خرداد 1325، به نقل از عظيمي (Iran, p.147 ). در مورد حمايت شوروي و حزب توده از نخست وزيري قوام، همچنين بنگريد به:

(Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp 209-10).

خاطرات ژنرال ادوارد به نقل از مهدي نيا، زندگي سياسي قوام ...، صص 80-179.

ٍSir Reader Bullard to F.O., FO 371/40180; in Kauz, Politische Parteien, p. 53.

رهبر، اول آبان 1325، به نقل از تاريخ چراغ راه، ص 9-378.

FO 248/1462.

مأموران اطلاعاتي شوروي كه همه ي اقدامات حزب توده را زير نظر داشتند گزارش كردند كه فراكسيون حزب توده به او رأي داده بود. بنگريد بهHasanli, At the Dawn of the Cold War, p. 209) ).

Document diplomatique français, 1946, I, Bruxelles, 2003, p. 306.

جالب است كه قوام درمسكو با كابينه ي خود در تهران از طريق سفير آمريكا موري تماس مي گرفت! بنگريد به حسنلي،



At the Dawn of the Cold War, p.230.

(Hasanli, At the Dawn of the Cold War, p 210.) يكي ازاين دو شخص بايد ابوالفتح درّي بوده باشد كه تنها روسي دان هيئت بود و نقش مترجم قوام را هم ايفا مي كرد و سوابق طولاني با شوروي ها داشته بود.

Kennan to Molotov, Moscow, 6 March 1946, FO 406/84, f. 27; Hamzavi, Persia and the Powers, pp. 60-61.

براي جزئيات مذاكرات قوم با استالين و مولوتف، بگريد به جامي، گذشته چراغ راه ...، صص 381 به بعد؛ و نيز

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, p. 211 passim.

جامي، تاريخ چراغ راه، ص 385.

براي متن نامه ي قوام به مقامات شوروي، بنگريد به :

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, p. 213; Fawcett, Iran and the Cold War, p. 59.

در مورد مكاتبات اين مسئله نگاه كنيد به كتب مستند زير:

US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, pp. 390 passim; Hamzavi, Persia and the Powers, pp. 46-72, 83 passim.

R.W. Van Wagenen, The Iranian Case, 1946, New York, 1952, p. 115; Document diplomatique français, 1946, II, Bruxelles, 2004, 148ff.

R.W. Van Wagenen, The Iranian Case, 1946, New York, 1952, p. 116

از خاطرات سناتور هنري جَكسوُن كه به هنگام اشغال سفارت آمريكا در تهران در هفته نامه ي تايم منتشر شد:

“Good Old Days,” Time Magazine, Monday 28 January 1980.

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 243-4.

بنابر اعلان راديو مسكو در 25 مارس، تخليه ي نيروهاي شوروي از نواحي مشهد ،شاهرود و سمنان كه از دوم مارس شروع شده بود پايان يافته بود، و مطابق با توافقي با دولت ايران، بقيه نيروها كه از 24 مارس آغاز شده بود ظرف پنج شش هفته ي ديگر تمام خواهد شد، «در صورتي كه وقايع غيرمنتظره اي رخ ندهد.» جامي، گذشته چراغ راه ...، ص 396. (Document diplomatique français, 1946, II, Bruxelles, 2004, pp. 148-9.)

US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, P. 392.

US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, P. 393.

US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, P. 394

11 March 1946, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, p. 350., cited in Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 142.



Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, P. 402.

Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, p. 403.

Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, p. 404

Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, p. 405.

US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, 405-6.

در مورد امضاي موافقتنامه ي قوام-سادچيكف در ساعت سه صبح 5 آوريال، يعني چند ساعت پس از ملاقات بدل سميت با استالين، همچنين بنگريد به حسنلي (At the Dawn of the Cold War, p.267).

پيش ازين، سخنراني شديد استالين در 9 فوريه 1946 در باره خواست كشور هاي سرمايه داري داير بر دست اندازي به منابع طبيعي كشور هاي سه قاره و تقسيم جهان به مناطق نفوذ در آمريكا به منزله ي اعلام جنگ جهاني سوم تفسير شد. حسنلي، (At the Dawn of the Cold War) ص203.

D. Yergin, Shattered Peace, p. 174-77.

والاس موري (Murray) سفير آمريكا در تهران.

به نقل از فتوكپي صفحه 23 مارس 1946 از دفتر قرارهاي ترومن كه كتابخانه ي ترومن لطفاً در اختيار اين نويسنده قرارداده است.

Walter Bedell Smith, My three Years in Moscow, New York, 1950.

Ibid., 46 passim.

Ibid., p. 50.

Ibid.

Ibid., pp. 51-2.



Ibid., p. 53.

Ibid., p. 54.

جامي، گذشته چراغ راه ...، ص 396.

Document diplomatique français, 1946, II, Bruxelles, 2004, p. 149.

R.W. Van Wagenen, The Iranian Case, 1946, New York, 1952, p. 117-8. US Government, Foreign Relations, 1946, VII, Washington DC, 1969, 405, n. 72.

. براي متن طرح قرارداد نفت امضاشده بين قوام و سادچيكف، بنگريد به جامي، گذشته چراغ راه ...، ص 396 به بعد.

الدار اسماعيل اف، (Vlast i narod) حكومت و مردم، سال هاي 1953-1945، باكو، 2003، ص 63، به نقل از دستنويس خاطرات چاپ نشده اش در بايگاني دولتي باكو، ص 23. تأكيد افزوده.

بنگريد به كشاورز، من متهم مي كنم، صص 110 به بعد كه به اين نكته مي پردازد. در مورد بركناري وزراي حزب توده تحت فشار غربيان و شاه، به خوانند توصيه مي شود به فصل دهم ترجمه ي فارسي اثر مستند و تحليلي فخرالدين عظيمي رجوع كند كه دقايق مسئله را بررسي كرده است: (F. Azimi, Iran. The Crisis of Democracy, chap. 10.).

Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, pp. 155-6.

در اين مورد همچنين بنگريد به (Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 273-4. ) با اين همه، حسين علاء به تشويق آمريكا در هفته ي آخر ماه مه ديگر بار خواست كه شكايت ايران در دستور شورا باقي بماند. وي اين درخواست را برغم نظر نخست وزير عنوان كرد. بنگريد به: (IS no.20, 29 May 1946, FO 406/84, f. 128.)..

Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 158.

FO 371/52710/4873, 28 May 1946, cited in Ibid., p. 158.

Ibid., p. 159.

Ambassador in Tehran to Minister of Foreign Affairs, 19 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, Série E 30-1.

Ambassador in Tehran to Minister of Foreign Affairs, 19 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, Série E 30-1; Hasanli, At the Dawn of the Cold War, pp. 338-9.

بنابر اطلاع قوام به سفير آمريكا، پس از اعمال تصميم بركناري وزراي توده از كابينه، سادچيكف در برخوردي با قوام با زبان ناسزا با وي سخن گفت و اعصاب قوام را تضعيف كرد. بنگريد به پيشين، ص 339. در همان زمان مقامات اطلاعاتي شوروي مأموريت يافتند فساد قوام را بر ملا كنند، و گزارش كردند كه وي در همان روزها به خريد دهكده اي در منطقه ي شيراز، به قيمت صدوهفتاد هزار تومان دست زده بود. پيشين، ص 340.

Ambassador in Tehran to Minister of Foreign Affairs, 19 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, Série E 30-1.

حسنلي (ص 364) به نقل از منابع آمريكايي مي آورد كه سفير آمريكا روشن ساخت كه آذربايجان جزء لاينفك ايران بود و اعزام نيروي ارتش به آنجا به شوروي مربوط نبود، و ترومن به به وزارت خارجه دستور داد به شوروي هشدار دهد كه آمريكا دخالت شوروي در اين امر را تحمل نخواهد كرد.

بنابر اسناد شوروي، استالين به باقراف مؤكداً دستور داد كه فرقه حتي حق نداشت به پخش پيام راديويي براي آذربايجان ايران اقدام كند. بنگريد به حسنلي، (At the Dawn of the Cold War, p. 381).

Ambassador in Tehran to Minister of Foreign Affairs, 19 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, Série E 30-1.

بنگريد به جامي، گذشته چراغ راه، صص 24-423.

Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, pp. 186-88.

جامي، تاريخ چراغ راه، صص 422، 426.

به نقل از (Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran)، ص 188.

Abrahamian, Iran between Two Revolutions, Princeton, 1982, p.231.

شماره 664، 6 آبان 1325، به نقل از (Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 194).

20 June 1946, in Foreign Relations of the United States, vol. 7, pp. 502-03, cited in Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 173.

FO 371/52705/ 6679, 3 July 1946, cited in Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 174.

Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 173.

Kauz, Politische Parteien und Bevöklerung in Iran, p. 180.

“Effects of the Agreement with the Tehran Government on the Democratic Party of Azerbaijan’s Internal Situation,” Report by Vice-Consul G.F.P Dooher, 1 July 1946, USNA/RG 84, Confid. Files, Box 10.

Ambassador Allen, Tehran, to Secretary of State, Washington “Disintegration of Democrat-e-Iran Party,” 30 December 1947, USNA/RG 84/Box 13.

Ambassadeur de France Général Catroux, Moscou au Ministre des Affaires Etrangères, 4 décembre 1946 ; Archives du Quai d’Orsay, imprimé in Documents diplomatiques françaises, 1946, II, Buxelles, 2004, pp. 691-2.

ترجمه ي انگليسي اين برنامه در آرشيو دولتي بريتانيا موجود است:

“Programme of the Democrat Party of Iran,” FO 248/1462, 1946.

مكي (خاطرات سياسي، ص 21) در اين باره مي نويسد: «... وقتي دوره ي چهاردهم پايان يافت، در انتخابات دوره ي پانزدهم قوام نسبت به دكتر مصثدق نامردي كرد و با تمام قوا مانع از انتخاب او در آن دوره شد، در صورتي كه اگر جلوگيري نكرده بود، دكتر مصدق به نمايندگي اول تهران مجدداً انتخاب مي شد.»

Report for Quarter ending 31 March 1947, F) 371/EP61989, cited in Azimi, Iran, The Crisis of Democracy, pp. 165ff.

اين تداوم سنتي بود كه از پيش گذاشته شده بود. پس از روي كار آمدن رضا خان همواره نتايج انتخابات مجلس با دخالت دولت و ارتش تعييين مي گرديد، مگر در تهران، آن هم تنها براي دوره ي ششم. در نخستين انتخابات مجلس پس از سقوط رضاشاه (مجلس چهاردهم) تنها در تهران بود كه انتخابات نسبتاً آزاد بود. اسناد آرشيو بريتانيا بخوبي نشان مي دهند كه چگونه سفارت خانه هاي بريتانيا و شوروي در آن انتخابات دخالت كردند، مگر در تهران بنگريد به: (FO 371/82310, FO 248/1428, FO 248/1446). حتي در مجلس هفدهم كه در زمان نخست وزير مصدق برگذار شد، برغم كوشش هاي وي براي جلوگيري از دخالت ارتش و شاه در انتخابات، نتايج تنها كمي نسبت به گذشته تفاوت داشت. تقلب جمعي در انتخابات مجلس پانزدهم آنقدر وسيع و رسوا بود، چه از طرف ارتش چه از طرف شاه، كه احتياجي به استشهاد نداشت. بنابر گزارش كاردار سفارت بريتانيا در تهران به وزيرخارجه آنتوني ايدن، در انتخابات مجلس هيجدهم كه دست آورد 28 مرداد بود قسمت اعظم نمايندگان دستچين دربار، يا دولت، يا هردو بودند. بنگريد به 12 February 1954, EP 1015/14, FO 371)).

در مورد كودتاي 15 بهمن، بر اساس آرشيو هاي آمريكا، بريتانيا، و فرانسه اين نويسنده كتابي به انگليسي تأليف كرده است كه از انتشار آن در غرب، به دلايل روشن، استقبال نشده است. اميد است كه فارسي برگردانده و چاپ شود: (The Shah’s First Coup d’Etat)

در مورد خواست و كوشش هاي اوليه ي شاه براي كنارزدن مصدق در آرشيو بريتانيا اسناد بسياري موجود است. از جمله بنگريد به :

Lunch with H.I.M. the Shah, 15 March 1951; FO 248/1518.

سند با حروف اول امضا شده، و به احتمال قوي به قلم ياور جكسون (Major Jackson) وابسته ي نظامي، يعني افسر اينتليجنس سرويس، است.

Grady to Department of State, 7 May 1951; USNA, RG 84/ Box 29, Confidential Files.

Confidential Minutes, ? June 1951; FO 248/1527.

Confidential Minutes by Pyman, 13 September 1951; FO 248/1515.

در مورد فعاليت هاي بريتانيا در بسيج عمال خود در ايران، بنگريد به: فخرالدين عظيمي، حاكميت ملي و دشمنان آن ...، تهران، 1383، فصل سوم.

Secret Embassy Telegram 972, 27 October 1950, USNA, RG 84/Box 28.

Secret Embassy Telegram 972, 27 October 1950, USNA, RG 84/Box 28.

Secret Embassy Telegram 972, 27 October 1950, USNA, RG 84/Box 28.

Secret Embassy Telegram 972, 27 October 1950, USNA, RG 84/Box 28.

Minute by Zaehner, 10 November 1951, FO 248/1514; cited in Bill, Musaddiq, pp. 234-5.

خواندنيها، 30 تير 1332؛ مكي، وقايع 30 تير 1331، صص 94 به بعد. گفتني است كه آشتياني زاده دوست و همكار قوام او را از جوياي قدرت بر حذر داشت، اما «بعد ها خانم بتول اميني، برادرزاده ي قوام، بين او و اشرف واسطه ي ملاقات شدو در پاريس با هم كنار آمدند.» پيشين، صص 31-130.

عظيمي، حاكميت ملي، ص 51.

Confidential Notes by R. Jackson, 21 May 1952; FO 248/1531.

Confidential Minute by Zaehner, 13 May 1952; FO 248/1541.

Confidential Notes by R. Jackson, 21 May 1952; FO 248/1531.

Richard to Washington, “Conversation between Embassy Source and Seyyed Zia …,” 12 September 1951; USNA, 788.00/9-1251.

Richard to Washington, “Conversation between Embassy Source and Seyyed Zia …,” 12 September 1951; USNA, 788.00/9-1251.

Confidential Notes by Middleton, G. 10119; 14 June 1952; FO 248/1535. American Embassy Moscow to Washington, 25 July, 1952; USNA, RG 84/Box 30.

Henderson to Secretary of State, 7 July 1952; USNA, 788.13/7-752.

از گزارش سرّي علاء به سفير آمريكا: (Henderson to Secretary of State, 7 July 1952; USNA, 788.13/7-752).

Confidential Minutes by Zaehner, 6 July 1952; FO 248/1531.

Ibid.


Foreign Office, Summary of Events – Persia, 1952, 31 December 1952; FO 371/109988.

Confidential Minutes by Zaehner, 10th July 1952; FO 248/1541.

Confidential Minutes, 13 July 1952; FO 248/1539.

ا امام جمعه در 20 خرداد به رياست مجلس انتخاب شده بود، امري كه نشان اين بود كه مصدق ديگر در مجلس اكثريت نداشت.

Tehran Embassy to Foreign Office; 23 September 1952, FO 371/91472.

Henderson to Secretary of State, 18 July 1952; USNA, RG84/Bx 30.

Confidential Minutes by S. Falle, “Situation Report,” 16 July 1952; FO 248/1539.

Confidential Minutes by S. Falle, “Situation Report,” 16 July 1952; FO 248/1539.

Henderson to Secretary of State, 18 July 1952; USNA, 788.13/7-1852.

Confidential Minutes by Falle, 19 July 1952;FO 248/1539.

Confidential Minutes by Falle, 20 July 1952; FO 248/1539.

Middleton to Eden, 28 July 1952; FO 371/ EP 98602, cited in Azimi, Iran. The Crisis of Democracy, p. 289.

Middleton to Ross, FO 371/ E 98601, cited in Azimi, Iran. The Crisis of Democracy, p.290.

Henderson to Secretary of State, 3 August 1952; USNA, 788.00/3-852.

Foreign Office, Summary of Events – Persia, 1952, 31 December 1952; FO 371/109988.

Telegram, Middleton to Foreign Office, 27 July 1952, 27 July 1952, FO 248/1531.

Sam Falle, “Recent Interview,” 28 July 1952, FO 248/1531.

ٍSir Frank to Foreign Office, 29 July 1952; FO 371/98691.

Henderson to Secretary of State, 28 July 1952; USNA, RG84/Box 29.

Henderson to Secretary of State, 8 August 1952; USNA, 788.00/8-852.

Henderson to Secretary of State, 29 July 1952; USNA, 788.00 (W)/7-295; USNA.00/7-2352.

مطبوعات آمريكا براي تحريك احساسات آمريكائيان اين خبر دروغ را پخش كردند كه چهار افسر آمريكايي در سي ام تير به دست مردم به سختي كتك خورده بودند. (Acheson to Tehran Embassy, 25 July 1952; USNA, RG84/Box 30).

Henderson to Secretary of State, 27 July 1952; USNA, RG84/Box 29. هندرسون در گزارش ديگري، اگرچه

امكان كودتا را ناديده نگرفت، آن را محتمل نداست، زيرا رهبراني با توانايي هاي سازماني وجود نداشتند و شاه هم از يك چنين امري مي هراسيد. (Henderson to Secretary of State, 3 August 1952; USNA, 788.00/8-352.).

Henry Byroade at Department of State to Secretary of State, 9 August 1952, USNA 788.00/8-952.

Henderson to Secretary of State, 28 July 1952; USNA, RG84/Box 29.

Henry Byroade at Department of State to Secretary of State, 9 August 1952, USNA 788.00/8-952.

ايرج افشار (آينده، 5/4، 1366، صص 53-352) مدعي شد كه اين نامه به خط قوام «نيست.» دلايلي كه او براي اين امر آورده است قانع كننده نيستند. تنها مقابله ي خط او در اواخر زندگي با اين نامه مي تواند ثابت كند كه نامه به خط او نيست. در صورتي هم نامه به خط ديگري باشد، تنها معنايش اين مي تواندباشد كه او همانند هر پير مردي بايد در آخر عمر دچار به لزرش دست شده بوده باشد و آن را براي تحرير يه كس ديگري سپرده بود باشد. دليل تعلق اين نامه به قوام اين است كه وزارت خارجه ي آمريكا به آن نامه ي سفارشي اي كه از هتلي در نيويورك پست شده بود پاسخي رسمي داد و آن را چون سندي تاريخي با قرائت «محدود» در آرشيو ضبط كرد. بعيد به نظر مي رسد كه كسي بجاي او به يك چنين شوخي اي دست زده بوده باشد. نگارش نامه به فارسي نيز دال بر اين است كه قوام به كسي اعتماد نداشت تا آن متن را براي او ترجمه كرده و بفرستد؛ جاعل احتمالي مورد نظر ايرج افشار مي توانست آن را به انگليسي يا فرانسه بفرستد و تنها امضاي آن را به فارسي جعل كند! موضع آقاي افشار بخاطر پرهيز از بدنامي بيشتر براي قوام السلطنه است.

عين نامه در مجله ي زير كليشه شده است: كتاب جمعه ها، شماره 8/9، زمستان 1365، صص 27-224.

بريتانيا مخالف امتياز نفت به شوروي در شمال نبود و هارولد لاسكي آن را اعلام كرد: «ما در انگلستان راجع به امتياز نفت ايران در شمال به نفع دولت شوروي اعتراضي نداريم.» (ترجمه در روزنامه ي جبهه، 28/3/1325، جامي، گذشته چراغ راه، ص391)

Hasanli, At the Dawn of the Cold War, p.387.

Charge d’Affaires de France, Tehran, to the Minister of Foreign Affairs, Quai d’Orsay, 19 May 1947, Archives du Quai d’Orsay, Série Y 5-2, pp. 169-71.

در مورد نظرات درون رهبري شوروي پيرامون روابط با غرب – همكاري يا مقابله و رقابت – بنگريد به تحليل زير كه بر اساس آرشيو هاي سرّي شوروي نوشته شده است:

V.O. Pechatnov, “The Big Three After World War II,” Working Paper no. 13, WWCIS, Washington DC, 1995.



PAGE

PAGE 62


Dostları ilə paylaş:


Verilənlər bazası müəlliflik hüququ ilə müdafiə olunur ©genderi.org 2019
rəhbərliyinə müraciət

    Ana səhifə